ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
4
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مىگفت او با دشمنان تو نامهنگارى مىكند و آنان را بر مىانگيزد كه به تو حملهور شوند . از اين گونه فتنه انگيزىها و كارهاى زيان آور در حق عموى خود انجام مىداد . عز الدين مسعود در برابر اين كارها شكيبائى مىورزيد و برادر زاده خود را گوشمالى نمىداد ، گاهى به حالش رحم مىكرد و گاهى مىترسيد از اين كه او ناچار شود و جزيره ابن عمر را به صلاح الدين واگذار كند . در سال گذشته - يعنى سال 586 - كه صلاح الدين در عكا بود ، سنجر شاه هم با گروهى از فرمانروايان اطراف به خدمت صلاح - الدين رسيد و مدت كوتاهى در نزد او ماند . بعد اجازه خواست كه به شهر خود باز گردد . صلاح الدين به او گفت : « از فرمانروايان اطراف گروهى نزد ما هستند كه همه با لشكريان خود به كمك ما آمدهاند . از جمله آنها عماد الدين ، فرمانرواى سنجار ، است كه از تو سالمندتر است ، پسر عموى تو ، عز الدين ، است كه از تو كوچكتر است ، همچنين ديگران هستند . و اگر تو اين باب را باز كنى ، آنها هم از تو پيروى خواهند كرد و با سپاهيان خود از اين جا خواهند رفت و ما را تنها خواهند گذاشت . » سنجر شاه به سخن صلاح الدين اعتنائى نكرد و در رفتن اصرار ورزيد . گروهى از مردم جزيره ابن عمر هم پيش صلاح الدين بودند و از او پناه مىجستند و از دست سنجر شاه دادخواهى مىكردند زيرا